|
شوریده دل |
|
|
چه انتظار عجيبي!!
تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي
عجيبتر كه چه آسان ، نبودنت شده عادت نه كوششي نه وفايي
فقط نشسته و گوييم : خدا كند كه بيايي
خداکند که بیایی
خداکند که بیایی...
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت توسط جوادومجنون |
دلم تنگه![]()
ناله پنداشت که در سینه ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت توسط جوادومجنون |
بهترین لحظه هاست
لحظه ای که می رسی زراه از پس محبتی که داشتی راستی چه با صفاست لحظه ای که می نهی قدم به ره به عزم آشتی![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت توسط جوادومجنون |
قاصدک غم دارم غم آوارگی و دربدری،غم تنهایی و خونین جگری قاصدک وای به من،همه از خویش مرا می رانند همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند،قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست،آسمان نگهم بارانیست قاصدک غم دارم،غم به اندازه سنگینی عالم دارم،قاصدک غم دارم قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی قاصدک حال گریزش دارم،می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست،پستی و مستی و بد مستی نیست میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست،شاید آن نیز فقط یک رویاست،شاید آن نیز فقط یک رویاست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت توسط جوادومجنون |